خط داستانی
معلم نانو ساایکاوا زیاد به ازدواج فکر نکرده بود، اما دوست پدرش میخواهد با پسر او، سوجی تاکامیایا، ملاقات ازدواج داشته باشد. پس از دیدار، روز را با هم میگذرانند. به تدریج با هم امنتر میشوند و سوجی درخواست ازدواج میدهد. اوضاع سریع داغ میشود و هر دو با یکدیگر به تخت میروند. اما هنگامی که عینکش را برمیدارد، میفهمد که او سوجی نیست؛ در واقع یکی از شاگردان مشکلدارش، سوجی کوگا، است. توضیح سوجی محکم است: وقتی فهمید برادرش قرار است همسر نانو باشد، بهجای او نقاب به صورت گرفت تا با او باشد. با این حال، رابطهٔ نامشروع با دانشآموز آخرین چیزی است که نانو میخواهد. آیا او قادر به مقاومت در برابر جذابیت او خواهد بود، بهویژه وقتی بدنش برای او به درد میآید؟