خط داستانی
ورِد در بحران ۴۰ سالگی است - ازدواجش کسلکننده، کارش یکنواخت است و خانه نفسگیر است. شب یکی از شبها، مِدِر سالخورده او، ناعومی، اعلام میکند هدف زندگی را از دست داده است و از ورِد میخواهد او را بکشد. ورِد موافق نیست و به سفری جنونآمیز میرود تا معنایی برای زندگی خودش و او بیابد.