خط داستانی
آدم بیست و پنج ساله با شال هایی که نشانه ماجراجویی اسکیت است دوستانش برای او هر چیزند در یک بعد از ظهر باید از فرزند چهار ساله اش محافظت کند او را به دوستانش می برد تا ظهر را در همان فواره اسکیت کند ناگهان، فلیکس ناپدید می شود آدم هر چه در توان دارد برای یافتن پسر کوچک می کند در نهایت می فهمد که فلیکس بیش از هر چیز برای او اهمیت دارد تا اسکیت او