خط داستانی
همه از وقتی شروع شد که اسمایلینودی تصمیم گرفت دستکشها و کفشهای زردش را پاک کند. روزی که ملکه او را به شدت ستایش کرد. با وجود دوستی عمیق بین پرسیا و اسمایلینودی، رابطه بین آنان تغییر میکند. احساس طرد شدگی، با حسادت دوستش، پیریا به دنبال راهی برای پذیرفته شدن توسط ملکه و به دست آوردن تحسین همگان توسط مورچهها میگردد.