خط داستانی
ونیا در دو سالگی والدینش از هم جدا شدند و بعد از آن با پدر و نامادریاش زندگی کرد. نامادریاش از او متنفر بود و همیشه با پدرش جر و بحث داشت. او چارهای جز فرستادن ونیا به خانهٔ مادرش نداشت، اما مادرش به تجارت خود میپرداخت و وقت رسیدگی به ونیا را نداشت، بنابراین او اغلب به خانهٔ خویشاوندان و دوستان سپرده میشد تا بزرگ شود. پس از سالها زندگی در خانهٔ پرورشی، ونیا احساس تنهایی و بیکسی میکرد و به دنبال گرمای خانه بود.