خط داستانی
شاهزاده جنتاکوراپ با دو دوست خود سمرت و سمرن را همراه دخترانی که شنا می کنند به بالحاد می بیند. والدین شاهزاده از رفتار بچگانهٔ او خسته شده و او را به جنگل فرستاده اند تا یک سالک شود. او قبول می کند تا به جنگجو تبدیل شود. زمانی که استادش او را آموزش می دهد، یک سطل آهنی در راه به او میدهد که نباید باز کند. اما او از روال عادی سرپیچی میکند و مورا زیبا در مقابلش پدیدار میشود.