خط داستانی
یک کارگردان فراری در تبعید، به نام اچ، در زمان و مکانی ناشناخته، به شهر صنعتی که از آن گریخته بود بازمیگردد. گلوریا، زن کارگری که دوستش داشت و پشت سر گذاشته بود، در چرخهای یکنواخت زندگی میکند. اما اچ، که نمیتواند خود را تطبیق دهد، او را متقاعد میکند که با هم به جایی فرار کنند که کسی بیرون از تمدن را به یاد نمیآورد.