همراه با پدربزرگ چالری هرج و مرج
Immer Ärger mit Opa Charly
جانا فرانک همه چیز را به شکل حرفه ای کنترل می کند اما زندگی خانوادگی دشوارتر است دخترش ماری در آستانه بلوغ است و شب ها با پدربزرگش چالری که قصد دارد در نهایت با کاشتن گیاهان شهر را زیباتر کند وقت می گذراند. نتیجة این موضوع اغلب با حضور پلیس برای بردن پدر از ایستگاه همراه است. وقتی چالری تصمیم می گیرد به روستا برود و خانه ای بخرد، جانا با صاحبخانه سابق آشنا می شود و عاشقش می شود.