آگنیشیکها
Agnishikha
داستان ابهیمانیو یا پسرکی که از هویت پدر خود محروم شد زیرا مادرش را ترک کرده بود تا با دخترِ مرد ثروتمندی ازدواج کند. او قسم میخورد به انتقام از آرجون روئی، پدرش. او با او دوست میشود و سپس کسبوکار و زندگی خانوادگی او را نابود میکند. اما عشق خواهری رینا، دختر آرجون از همسر دیگرش، دل او را تغییر میدهد. او به رینا کمک میکند تا خانه پدری را ترک کند تا مجبور به ازدواج با بابى، پسر سیکدار، دشمن آرجون، نشود. آرجون به جيوتی توضیح میدهد که چگونه پدرش او را مجاب کرده بود تا باور کند جيوتی مرده است. سوءتفاهمها حل میشود. سیکدار بازداشت میشود. خانوادهٔ آرجون بهخوبی متحد میشود.