خط داستانی
دختربچه سیزده ساله النیلی کلابوند هیچ علاقه ای به گذراندن تعطیلات تابستانی اش در رومانیا ندارد اما پدر و مادرش مصر هستند وقتی به ورمانیا می رسند منتظر روراکه اوژالا می آموزد که تعطیحات به اقامتی دائمی تبدیل خواهند شد زیرا پدر او شغلی گرانبها در ترانسیلوانیا به دست آورده است النیلی از این که والدینش درباره این طرح به او نگفته اند عصبی است و نمی خواهد دوستانش را کنار بگذارد دختربچه فرار می کند و به سوی گروهی از رومیان فراری می رود که او را به روستای دورافتاده می برند نقش های تیب و خواهرش روکسانا به النیلی در فرار کمک می کنند اما جایگیران ربوده کننده او را آرام نمی کنند