من یک راکت ساختم با خیال رسیدن تو
I Built a Rocket Imagining Your Arrival
رویای زن میانسالی به نام رزا که در دستگاه امآرآی درازکشیده است، از او میخواهند که خاطره خوشی را به یاد آورد. او به یک سفر خیالی و غیرخطی در اعماق ناخوداگاه میپردازد با مادرش که در عین قدرت و استقلال، هر دو قهرمان قصهاند و گرایشهای همجنسگرایی دارند. خیالپردازی پرشور و در عین حال درمانی، به شکل درمانی نرم و ناخواسته، به شکل مسیری آزاد و پرالتهاب در میآید.