خط داستانی
تامِی یک طراح است. او مدتها در طراحی یک وبسایت زحمت کشیده اما همکارش او را به سرقت ادبی متهم میکند. به ناچار، حتی رئیسش هم ناامید و عصبانی میشود و از تامی میخواهد طراحی را دوباره بازنویسی کند و اگر لازم باشد تا صبح بیدار بماند. بیدست و پایی راهی ندارد و باید تمام شب را در دفتر کار کند تا اتفاقی بیفتد. در شب با تنها شدنش در دفتر، ترسی به وجود میآید. آیا او تنهاست در دفتر یا نه؟