خط داستانی
استاد بینام قزاق بیوقفه هیچ دردی احساس نمیکند و هیچ کلمهای نمیگوید. او از جنگ به یک شهر بزرگ و خطرناک پر از فساد بازمیگردد. این کهنهسرباز هیچ رحمی نشان نمیدهد و ثروتمندان و طمعکاران را مجازات میکند. او چارهای ندارد - باید بکشد یا کشته شود. او مصمم است که از خانواده برادر کوچکش که گم شده است، با پیدا کردن همسر موقرمز برادرش محافظت کند و در عین حال علیه سیستم شورش کند و از دشمنان انتقامجو فرار کند.