خط داستانی
تولکه – یک کارگر ساده در یک روستای کوهستانی نپال – در تلاش است تا هویت اشرافی گمشدهاش را بازیابد در حالی که یک انقلاب خشونتآمیز هر جنبهای از زندگی روستا را مختل میکند. او هر روز توسط همه اطرافیانش تحقیر میشود و به شدت به دنبال شناسایی و احترام است. به جای آن، او به ناحق توسط زنی که دوستش دارد متهم میشود و مجبور به فرار از روستای اجدادیاش میشود. وقتی شهر او را فاسد میکند و به او میآموزد که خائنها چگونه قدرت را جمعآوری و اعمال میکنند، او به روستایش بازمیگردد تا از کسانی که به او و خانوادهاش ظلم کردهاند انتقام بگیرد. او به نوکر انقلابیون در روستا تبدیل میشود و چون از ظلم به کسانی که دوست دارد امتناع میکند، در دام فریب و خشونت گرفتار میشود که به نتیجهای تراژیک برای همه منجر میشود.