خط داستانی
دراصل راسیت که سال هاست به مسجد نرفته و از مردم روستا فاصله گرفته است فوراً در پاسخ به خبر درگذشت پسرش عیسی، درخواست می کند جسد پسرش به خانه آورده شود تا غسلش بدهند. روستاییان درباره زندگی یا مرگ عیسی چیزی نمی دانند؛ با این حال تیرگی جسد او را گناهکار می پندارند. راسیت پس از شنیدن این شایعات و اندیشه ها تصمیمی شوکه کننده میگیرد تا پسرش را از گناهانش پاک کند، تصمیمی که جنون او را به چالش می کشد.