خط داستانی
منیتری در سالن پذیرایی سِواتی فرود میآید. با گذر ایام، او از دوستانش جدا میشود و با آن ستارهٔ سیاه رابطهای عاشقانه پیدا میکند. سنگ سیاه هر شب بزرگ تر میشود و اکنون اتاق نشیمن را در اختیار گرفته است. در شب اخرِ زمین، این سنگ به تجسمی از شوهر مرحومِ سِواتی تبدیل میشود.