خط داستانی
کارگردان دانمارکی-ایرانی روجا در دشوارترین دوره زندگی سی و شش ساله خود است. او با پسری به نام اسکار باردار است و به سرطان لاعلاج مبتلا می شود. در میان این همه، او باید سعی کند خود را بیابد. فیلم سفر او را در شش سال دراماتیک نشان می دهد که زندگی روزمره و اندیشه های او را درباره زندگی با بیماری که همه چیزش را می تواند از او بگیرد، ثبت می کند. چگونه زندگی می کنی وقتی زمان گرانبهای تو روی زمین خیلی زود می گذرد؟ با این حال روجا آخرین کسی است که برای خود احساس ترحم دارد. او در حضور بودن غوطه ور می شود و سپس تصمیم می گیرد ریشه های ایرانی خود و تاریخ دراماتیک خانواده اش را که پس از انقلاب ایران از ایران گریختند و به دانمارک رسیدند، ترسیم کند.