خط داستانی
نات و مینا شب را در بیمارستان میگذرانند هنگامی که همراه با فردی که با ماشین آنها زیر گرفته شده است، در بخش سیزده بستری میشوند. دکتر عزیز آنها را در اتاقی قدیمی و متروکه نگه میدارد؛ در نیمهشب صدای ضربهگذاری در کف حمام شنیده میشود و نات این را به دوست پسرش میگوید. روز بعد، دِاون به بیمارستان میآید و به صورت داخلی در را میزند تا شوخی کند که این کار ممنوع است. دَاون میمیرد و ارواح پرستار زنده میشود و نات را به کانال حمام میکشاند