خط داستانی
این فیلم که در بستر لغو سیاست «نپرس، نگو» روایت میشود، سفر سرهنگ دوم لیندا کمپبل، کهنهسرباز نیروی هوایی را به تصویر میکشد که در دوران خدمتش با پنهان کردن هویت واقعی خود دست و پنجه نرم میکرد. در حالی که تغییر سیاست ملی به سوی حقوق دگرباشان نشانهی دورانی پیشروست، داستان شخصی لیندا گواهی قدرتمند از نبردهای فردی است که در سایهی چنین سیاستهایی رخ میدهد. لیندا که به دلیل همجنسگرا پنداشته شدن، مورد سوءظن، پیشداوری و تهدیدهای همرزمانش قرار گرفته بود، با استقامتی خدشهناپذیر ادامه داد. عشق و تعهد بیچون و چرای او به شریک زندگیاش، نانسی لینچایلد، به نقطهی عطفی دردناک منجر شد: آرام گرفتن ابدی آنها در کنار یکدیگر در گورستان ملی ویلامت. در همتنیده با این روایت، حکایت برادر لیندا، باب کمپبل، است که به ریشههای محافظهکارانهی خانوادهشان، آشکارسازی پرفراز و نشیب لیندا، و در نهایت آشتی خانوادگی میپردازد که قدرت دگرگونکنندهی عشق و درک متقابل را به نمایش میگذارد.