خط داستانی
Özgür مردی طماع و خودخواه است که با سوداگری به نام سوهایلا برخورد میکند که با تغییر قیافهاش سعی میکند مردم را فریب دهد. به درخواست Özgür، سوهایلا او را در صف پیش میبرد. زمانی که Özgür به عنوان هزارمسافرِ جایزهای به مبلغ صد هزار لیر برنده میشود، سوهایلا از او سهمی مطالبه میکند. Özgür بهانه میآورد و صحنه را ترک میکند، که این رفتار باعث خشم سوهایلا میشود. او قسم به انتقام میخورد و طرحهایش را برای خرابکردن زندگی Özgür آغاز میکند. با از دست دادن تمام پولش، شغلش و خانوادهاش، Özgür دیگر معنایی در زندگی نمیبیند. معتقد است سوهایلا درس گرفته است، تصمیم میگیرد به او در بازیابی همه چیزهایی که از او گرفته بود کمک کند.