خط داستانی
بن روی بر روی صحنه با سلاحی میچرخد، سر یک تماشاگر را از طریق گوشهایش میگیرد، به عمق روحش خیره میشود و مثل دیوانگی خام فریاد میزند که «من در تلویزیون کابلی گسترده بودم»! بن با اشتیاق عجیب به تماشاگران فریاد میکند و آنها با انرژی وحشی و گوشتخواری که این ویژهگی با نام مناسبی مانند هیینه به خود گرفته است پاسخ میدهند. همراه با تماشاگران، او درباره سقوط جامعهٔ آمریکایی سخن میگوید و اینکه چگونه رها شدن شاید آخرین امید ما باشد در این نگاه پر از آشوب اما به طرز شگفتآوری خوشبین به نابودی نهاییاش و خندهٔ قهقههای که در تماشای آن میتوانیم لذت ببریم.