خط داستانی
شهری آرام از سلسله قتل های همجنس گرایانه ترسیده است و کارآگاه روخاس برای تحقیق فرستاده می شود. در همان زمان دکتر فرانکشتاین جسدها را از قبرستان برای خلق مردی ابر انسان به کار می برد. کار او وقتی مختل می شود که رون هاردون و همسر چاق او آدلائیدا به کمک دکتر برای باردار شدن مراجعه می کنند. دکتر متوجه می شود آدلائیدا برای مادر شدن باید سینه ها داشته باشد، بنابراین عمل جراحی می کند. کمی بعد رون همسرش را حین رابطه دهانی با فرانکشتاین می بیند و خشمگین می شود، اما خشمش به شادی تبدیل می شود وقتی ناگهان آدلائیدا باردار می شود و به طور فوری صاحب فرزند می شود. اما کودک می میرد و وقتی رون قادر به تامین هزینه جلسات پزشکی دیگر نیست، زوج به روزی تولد می رسد. دکتر فرانکشتاین تصمیم می گیرد از جسد رون برای آزمایش های خود در ساخت ابر مرد استفاده کند، او را می کشد و سپس دوباره زنده می کند.