خط داستانی
یونگسون از کره شمالی در سال دو هزار و هفت فرار می کند. شوهرش خودکشی می کند و فرزند ارشدش در کره شمالی است. او برای فرزند کوچک ترش که با او آمده است بهترین تلاش را می کند اما فرزندش فکر می کند مادرش فقط به برادر بزرگ تر در شمال عشق ورزیده و او را از آوردن به کره جنوبی و برچسب زدن به عنوان فروروی کره شمالی شکن می کند. یونگسون که به عنوان دختر یک تاجر کارگر کره جنوبی بدن زندانی در کره شمالی به دنیا آمده بود، همیشه فقیر بود و تنها امیدش فرزند بزرگ با استعداد بود. برای او، فرزند کوچک تر از همه بیشتر کار است تا امید.