خط داستانی
مرگ مینوتاور به مفهوم سفر قهرمانه می پردازد. رنج، ترس و خستگی باعث می شود قهرمان فرایندی از تبدیل شدن، عمق و کفاره را تجربه کند زیرا تنها با کشتن مینوتور و هر آن چه نمایانگر اوست می توان به زندگی بازگشت. از نگاه زنانه عمق زخم های عاطفی ناشی از خشونت خانگی نمایش داده می شود؛ همان چیزی که سالها در زندگی سالک سوررئالیست، Dora Maar، وجود داشت و این پرسش را مطرح می کند که چرا، به عنوان یک جامعه، به جای کشتن مینوتاور، بیراهه زنان را می فرستیم تا با بلعیده شوند و از آنان می پرسیم چرا به راحتی جنگ نکردند، چرا از labyrinth خارج نشدند.