خط داستانی
یک هندی ناواهو از بیابان بزرگ عبور کرده و بطری آبش خالی شده است. او از تشنگی در حال جنون است و در هر جا سرابهای آب میبیند. او به نات پری، یک مهاجر جوان، برمیخورد که وسایل خانگیاش را از روی شنهای سوزان عبور میدهد. پری به تازگی از قوطی آب با ارزشش نوشیده است که هندی در پای او میافتد و خواهش میکند کمی آب به او بدهد. این پیشگام جوان بیرحمانه او را با پا برمیگرداند و او را به حال خود رها میکند تا بمیرد.