خط داستانی
در طول انقلاب، جاكا به پناه میرود و خانهاش را به حسین میسپارد. حسین سپس خانه را به شخص دیگری اجاره میدهد و مریم با این واقعیت تلخ مواجه میشود. او توسط دانو و همسرش راتی مورد بازدید قرار میگیرد، که دانو دوست دارد او را با استفاده از بودجه دولتی لوس کند. او زمانی که مهمانی حمام نوزادش در حال برگزاری است، دستگیر میشود. از روی شوک، همسر باردارش زودتر از موعد نوزاد را به دنیا میآورد و مقدار زیادی خون از دست میدهد. در حالی که دیگران در حال وحشت هستند، ریدوان خونسرد و آرام خونش را اهدا میکند. این عمل انساندوستانه توجه رُس را جلب میکند و او به او عاشق میشود.