خط داستانی
کاروسر سی و پنج ساله کارلوی به مدت یک سال به خدمات اجتماعی محکوم می شود؛ او هنگام تصادف با ماشین در حین مستی و مصرف کوکائین است. او به خدمت در خانه سالمندان ونالیا بیانکا می رود، همراه با سایر محکومان غیر خشونت آمیز. در ابتدا او به عنوان مزاحم دیگری به نظر می رسد، اما گذر زمان در کنار ساکنان ونالیا بیانکا — به ویژه دینو، مردی با ذوق و طبعی به شدت هوشمند که بارها دست به خودکشی زده است — دیدگاه او نسبت به جهان و زندگی را تغییر می دهد.