خط داستانی
پرنسس سفید برفی در تلاش است تا نظر ملکه را جلب کند، اما ملکه به زیبایی خود مشغول است و به طور مرتب در آینه جادویی چک میکند که آیا هنوز زیباترین است. روزی که متوجه میشود سفید برفی حتی زیباتر است، از شکارچی میخواهد که او را در جنگل بکشد و قلبش را بیاورد. شکارچی به سفید برفی رحم میکند و او را رها میکند. دختر از طریق جنگل به غاری میرود که با مبلمان کوچک برای هفت نفر تجهیز شده است. به زودی کوتولهها میرسند و اجازه میدهند که سفید برفی در آنجا پنهان شود و با آنها زندگی کند. آینه مخفیگاه او را به ملکه نشان میدهد. ملکه با disguising به سفید برفی میرود با یک کمربند سمی، اما کوتولهها دختر را نجات میدهند.