خط داستانی
بر اساس رویدادهای واقعی که فقط چند سال پیش رخ دادند، داستان شاگرد جونا لیتلِتون را روایت میکند مردی خوب اما دارای نقص که زندگیاش به مسیر تلخی افتاده است و به سلول زندان میافتد. پس از اقرار به گناه و سپری کردن دورهٔ زندان، از خارج از حیاط زندان توسط همسرش که احتمالاً وفادار است برای دیدار طولانی بازمیگردد. با این حال در هفتههای بعد، واقعیت آغاز میشود وقتی سابقهٔ جناییاش تلاشهای مکررش برای بازگشت به بازار کار را ناامیدکننده و بیهوده میکند. مصاحبهٔ کار اخیرش با نوشیدنی زیاد و قرص مشکوکی منجر به مشاوره از طرف یک فالگیر میشود که در اتاقی نزدیک به همین بار میگذراند. تحت تأثیر و تحت فشار، معاملهای در حضور فالگیر شکل میگیرد که ثابت میکند «خیلی خوب است تا اندازهای که واقعاً نیست».