خط داستانی
یک راهب مبتدی با استعداد به نام توم (کنگ سوم اون) عاشق تیوا (ویچارا دانی) ، یک دختر بسیار زیبا میشود. تیوا به توم هدایا میدهد و او با افتخار این هدایا را میپذیرد، با وجود اینکه سنت کامبوج به دختران جوان اجازه نمیدهد که با یک راهب نزدیک شوند (بنابراین دادن هدایا مجاز نیست). با پیشرفت داستان، رابطه توم و تیوا عمیقتر میشود. مادر تیوا از رابطه بین راهبی که او به او احترام میگذارد و دختر 16 سالهاش بیخبر است. نه، دستیار دوستانه تیوا به پنهان کردن رابطه توم و تیوا از مادر تیوا کمک میکند. به محض اینکه مادر تیوا متوجه میشود که توم عاشق دخترش است، او از دیدن دوباره او جلوگیری میکند. داستان با یک تراژدی دراماتیک به پایان میرسد وقتی که توم کشته میشود و تیوا خودکشی میکند.