خط داستانی
یک مرد جوان از پذیرش این واقعیت که سرطان دارد سرباز میزند و تا آخرین لحظه، گفتن علائم ترسناک اما آشکار را به دوستدخترش به تعویق میاندازد. هنگامی که درمییابد زمان بسیار کمی برایش باقی مانده است، تردید خود را به نقطه قوتش تبدیل میکند. او به دوستدخترش پیشنهاد ازدواج میدهد، عروسش را به پدرش که خود در حال مرگ بر اثر سرطان است معرفی میکند و تصمیم میگیرد که باید زنده بماند؛ باید برای عشق زندگیاش بجنگد و تصمیم به انجام عمل جراحی میگیرد. اکنون این به دست پزشکان است که مشخص کند عشق پیروز میشود یا سرطان.