خط داستانی
آقای هالته برای سفر آماده میشود و همسر مهربانش به او کمک میکند تا وسایلش را بیرون ببرد. در نهایت همه چیز آماده است و او به ایوان میرود و تماشا میکند که او سوار کالسکه میشود. آگوستوس اسلیپ، که در این لحظه از کنار میگذرد، او را میبیند و مانند دیگر مردان کوتاهقد، به شدت به خانم هالته علاقهمند میشود. او یک دسته گل میخرد و به خانه برمیگردد و وارد اتاق نشیمن میشود و توجهش را به خانم هالته جلب میکند. اما او هیچ علاقهای به او ندارد و وقتی او از رفتن امتناع میکند، برای انتقام به خدمتکار در آشپزخانه میرود. خدمتکار در حال سرگرم کردن دوستش، افسر اوبراین، است و خانم هالته واقعاً خوشحال میشود که یک نماینده قانون را میبیند و از او میخواهد که آگوستوس را بیرون کند. در همین حین، آقای هالته قطار خود را از دست داده و به خانه برمیگردد. آگوستوس با شنیدن ورود او، پشت پرده پنهان میشود و وقتی افسر وارد میشود، تنها مردی که در دید است، آقای هالته است.