خط داستانی
پادشاه در تلاش است تا همسری برای پسرش پیدا کند که تنها به علم علاقه دارد. یک ستاره شناس به پادشاه توصیه می کند که یک بال بزرگ سلطنتی برگزار کند. سیندرلا، که مشتاق حضور در این مراسم است، توسط نامادری و خواهران ناتنی اش مجبور می شود لباس هایی برای آنها بدوزد. وقتی لباس ها آماده می شود، آنها او را با کارهای اضافی تنها می گذارند. اما، مادربزرگ پری او ظاهر می شود و به او کمک می کند تا به بال برود، با یک شرط: او باید تا نیمه شب برگردد. در بال، سیندرلا با شاهزاده ملاقات می کند که بلافاصله عاشق او می شود. آنها می رقصند و از شب لذت می برند تا اینکه ساعت به دوازده می رسد و سیندرلا فرار می کند و یک کفش شیشه ای را پشت سر می گذارد.