خط داستانی
وینی لیونگ پس از جدایی از دوست پسرش ست لاو، بیشتر دچار اختلال و افسردگی میشود و به اسکیزوفرنی مبتلا میشود - رویدادهایی را تصور میکند که هرگز اتفاق نیفتادهاند و اغلب در دنیای خود زندگی میکند - تا اینکه روزی با پسری به نام ری ملاقات میکند که شباهت زیادی به ست دارد. با دیدن این موضوع، بهترین دوستش ایوان به او تشویق میکند تا با هاو بیرون برود تا بتواند غم و اندوهش را فراموش کند و دوباره شروع کند. با گذشت زمان، وینی متوجه میشود که رابطهاش با ری بسیار شبیه رابطه قبلیاش با ست است و وقتی همه چیز به نظر خوب میرسد، رابطه شروع به تلخ شدن میکند، درست مانند رابطهاش با ست. او شروع به تردید در احساسات او میکند و مرزهای بین واقعیت و خیال دوباره برایش محو میشود و او را به این سوال میرساند: آیا این همه در ابتدا وجود داشت؟