خط داستانی
"استیو سایدوایندر" به تمدن بازمیگردد و متوجه میشود که نمونههای سنگ معدن او نشان میدهد که یک معدن فیروزه کشف کرده است. او به دوستش، آیس برنت، سرمایهدار، که نیمی از کشفیات او را دارد، سیمکشی میکند تا پولی برای سفرش به بیابان برای ثبت رسمی ادعایش فراهم کند. اما "لونی" اسمیت، اپراتور تلگراف در شهر و جاسوس مخفی برای سندیکا، رقبای برنت، کارفرمایانش را از "ضربه" جدید مطلع میکند و آنها نمایندهشان مایرز را برای جلوگیری از برنت میفرستند. برنت، که از جراحات ناشی از درگیری قبلی با چوپانها بهبود مییابد، موافقت میکند که باربارا این موضوع را مدیریت کند. admirer او، جان والاس، او را به شهر بیابانی دنبال میکند و نگران ایمنی اوست. سپس داستان به یک مسابقه هیجانانگیز سهگانه در بیابان بین باربارا و جان، لونی و مایرز، و گروهی از ماجراجویان محلی به رهبری "درای واش" سکسون، صاحب "سالن و هتل" تبدیل میشود.