خط داستانی
دونالد هال متوجه میشود که همسرش در حال flirt کردن با سرهنگ همفریس است. شوهر به ماریون دستور میدهد که دیگر او را نبیند. با وجود این دستور، زن به همراه همفریس به یک کافه با گروهی از دوستان میرود، در حالی که دونالد در یک جلسه هیئت مدیره است. آتشسوزی رخ میدهد و کافه را ویران میکند. ماریون و همفریس به سختی فرار میکنند. از ترس بازگشت به خانه، زن به خواهشهای همفریس گوش میدهد و با او فرار میکند. کیف دستی او در ویرانههای ساختمان پیدا میشود. دونالد به این باور میرسد که همسرش مرده است.