خط داستانی
دیپالی تنها دختر یک صنعتگر ثروتمند و درگذشته به نام لاکهنپال است. در حین تعطیلات در شمال هند، او با پریتام آشنا میشود و با او دوست میشود. بدون اینکه او بداند، پریتام به شدت عاشق او شده و میخواهد با او ازدواج کند. پس از بازگشت دیپالی به خانه، پریتام او را دنبال میکند، با داییاش، چودری، ملاقات میکند و تأثیر خوبی بر او میگذارد. در نتیجه، چودری متقاعد میشود که پریتام شوهر خوبی برای دیپالی خواهد بود. وقتی دیپالی متوجه میشود، عصبانی میشود، زیرا او تنها پریتام را به عنوان یک دوست میبیند و عشق واقعیاش مرد جوان دیگری به نام آجیته است که دیپالی تصمیم گرفته شریک زندگیاش باشد، بدون توجه به هرگونه عواقب.