خط داستانی
مالک کارخانه شابان با طلبکاران خود در مشکل است. او منتظر شریکش حشمت است که از اروپا میآید تا بدهیهایش را پرداخت کند. اما حشمت در یک تصادف رانندگی میمیرد. در وصیتنامهاش، حشمت شابان را به عنوان سرپرست پسر جوانش منصوب میکند و تمام اموالش را به او میسپارد. اما برای اینکه شابان وصیت حشمت را اجرا کند، باید نوزادی که در حین تصادف گم شده پیدا شود. در این راستا، شابان و کارمند کارخانه بیلال شروع به جستجوی نوزاد میکنند. در همین حین، ظهور جلال که به بیلال شباهت دارد، وضعیت را پیچیدهتر میکند.