خط داستانی
فرد فرهیخته نبود، اما با وجود تمام آداب و دانش او، به جذابیت غیرقابل انکار ماری افتاد. یک روز این پیام به او داده شد: "عزیز فردی: من به باکس اسپرینگز میروم تا با ساموئل جانسون، محبوبم، تنها و آرام باشم. با عشق، ماری فرهیخته." حسادت و خشم در دل فرد نسبت به رقیب جدیدش شعلهور شد. او دنبالش رفت، با چشمانی پر از خشم. اما ماری، فرهیخته، موضوع را برای فرد و بلکاسمیت جانسون توضیح داد، اما در آن زمان فرد به خاطر تجربهاش کمی بدتر از قبل بود.