خط داستانی
در شب عروسی محمد با عادلاء، نامهای میرسد که محمد پُست مدیریتی گرفته و برای کار به جبل عتاقة میرود؛ اما مادرش از رفتنش با همسرش به محل کارش مخالفت میکند لذا محمد به تنهایی سفر میکند و عادلاء مادرش را به مبارزه میخواند و همراه شوهرش مینماید.