خط داستانی
سرهنگ کمال، کمکافسر حلیل پاشا، وزیر جنگ است. روزی، دختر پاشا، شکرا و دوستانش بر روی او شوخی میکنند. کمال و شکرا به خاطر این شوخی با هم ملاقات میکنند و در نهایت عاشق هم میشوند. شکرا و کمال قول میدهند که تا زمانی که چراغ در یشیل کوچک روشن است، یکدیگر را دوست داشته باشند. اما وزیر کشور، عثمان پاشا، میخواهد شکرا را به پسرش بدهد. وقتی کمال از این موضوع مطلع میشود، به شبه جزیره عربستان میرود تا به جنگ یمن که تازه آغاز شده بپیوندد.