خط داستانی
مردی دیوانه ابتدا همسایهاش، پیرمردی با نگاه نافذ که او را آزار میدهد، را دوست دارد و سپس به او نفرت میورزد. او نقشه یک جرم کامل را میکشد و آن را در یک شب اجرا میکند. روز بعد، دو افسر به در خانه مرد دیوانه میزنند و در حال تحقیق درباره فریادی که در شب شنیده شده است، هستند. مرد دیوانه آنها را به داخل دعوت میکند، به سوالاتشان پاسخ میدهد و تحت معاینه چشمانش توسط یکی از افسران قرار میگیرد که او را بیگناه اعلام میکند. مرد دیوانه آنها را به ماندن و استراحت دعوت میکند و سپس نظریاتش درباره جرم را برایشان تعریف میکند. قلب او شروع به تپیدن بلندتر میکند. زوایای صحنه به گونهای تنظیم شدهاند که بینظمی درونی مرد را نشان دهند.