خط داستانی
از کودکی والدین نانین او را به زن پارسا و وفادار به همسرش تربیت کردند. اما نانین در ابراز این وفاداری دچار مشکل است اگرچه ازدواجش با هندراوان دو فرزند دارد. هندراوان همسرش در بمباران عاطفی زندگی او را فراموش میکند و با زنی دیگر به نام ایوا رابطه دارد. ایوا به نانین در باندونگ دربارهٔ طرح ازدواج با هندراوان میگوید. هنگامی که درگیری درونی نانین به اوج میرسد، با سلمان، دانشجوی ITB، آشنا میشود و با هم افکار مشابهی دارند که آنها را به نزدیکی میرساند. هندراوان از این رابطه با خبر میشود و به آن حسد میبرد. در همان زمان نانین برای طلاق اقدام میکند. مادر هندراوان تلاش میکند از جدایی جلوگیری کند در حالی که شوهرش نانین را برای نگه داشتن او مقصر میداند. نانین دیگر قصد ندارد اهمیت بدهد. پس از دریافت مدرک مهندسی سلمان، دوستی آنها بیشتر میشود و جدایی حتمی میشود.