مانوشیا مروگام
Manushya Mrugam
چندرن و بابو از فقر به ثروت می رسند به طور غیرقانونی. چندرن آرزو دارد با دیسی ازدواج کند که بخشی از عملیات آنهاست اما بابو به او می گوید او را بکشد زیرا او همه اسرار آنان را می داند