خط داستانی
کشاورز بیوه تومّا و خانوادهاش در راه کمک به شهر کورییم هستند که تحت حمله نیروهای کاتولیک قرار دارد. پسرش آندرا به طور مخفیانه پدرش را دنبال میکند. میکسیک، فرماندار که مسئول آندرا است، مجبور میشود به دنبال پسر برود. آنها هر دو توسط سربازان کاتنا هورا دستگیر میشوند. میکسیک خود را فدای آندرا میکند تا او فرصتی برای فرار پیدا کند. در راه، آندرا با یتیم سولیك برخورد میکند. این دو پسر دوستانی میشوند و شروع به گشت و گذار با هم میکنند.