خط داستانی
رم، ژوئن ۱۸۰۰. فلوریا توسکا یک خواننده اپرای مشهور است که بیشتر به عنوان لا توسکا شناخته میشود. معشوق او ماریو کاوارادوسی، یک هنرمند جوان و طرفدار بمبارت است. وقتی او به آنجلوتی، رهبر مخالفان، کمک میکند تا از زندان فرار کند و او را در خانه لا توسکا پنهان میکند، بارون اسکارپیا، رئیس بیرحم پلیس، را بیشتر عصبانی میکند، زیرا عشق او به توسکا بیپاسخ مانده است. اسکارپیا ماریو را دستگیر و به اعدام محکوم میکند. فلوریا، ناراحت، از بارون برای زندگی معشوقش خواهش میکند. او قبول میکند که گلولههای تیرباران را با گلولههای خالی عوض کند اگر... او با او بخوابد. او به طور ظاهری موافقت میکند اما وقتی با اسکارپیا روبرو میشود، او را به قتل میرساند. سپس به ملاقات ماریو در سلولش میرود و او را از اعدام جعلیاش مطلع میکند. اما اسکارپیا زمان کافی برای معکوس کردن دستور داشته و در ساعات اولیه صبح، ماریو به شیوهای صحیح اعدام میشود. در ناامیدی، توسکا خود را به درون خالی پرتاب میکند...