خط داستانی
در حین دزدی از یک عمارت، بلکی توسط جوی کوچک که از خواب بیدار شده، مختل میشود. بلکی به آرامی از کودک میخواهد که به رختخواب برگردد، اما جوی حاضر نیست این کار را انجام دهد مگر اینکه بلکی به او در گفتن دعاهایش کمک کند. بدین ترتیب دوستی قوی بین بلکی و "دوست کوچک" او شکل میگیرد که قهرمان ما را به نجات مادر جوی، رز ماری تبی، از یک وضعیت رسوایی ترغیب میکند.