خط داستانی
نیمه قرن بیستم. صنعت به سرعت در حال توسعه است و نیاز به کارگران در کارخانهها در حال افزایش است. پس از فارغالتحصیلی از سال دهم، ویکتور چرنیشیوف، که اکنون یک شهرنشین است، زحمت ادامه تحصیل را به خود نداد و به عنوان یک تراشکار به کارخانه رفت. او این را کاملاً طبیعی میدانست که بچهها با اشتیاق به داستانهای همسال خود، کولیا، که از پیروزیهایش بر زنان brag میکرد، گوش میدادند و در تفریحات مشکوک او شرکت میکردند. تنها یکی از آنها، پیوتر — یک کارگر واقعی، یک پزشک، سعی کرد با کولیا و دیگران صحبت کند.