خط داستانی
داستان دیب به همراه برادر کوچک تر و مادرشان از قنیطره به دمشق می روند پس از مرگ پدر، پدربزرگ که بهار ظلم را در خاطر دارد با تحمل مواجه می شود و سعی می کند دخترش را دوباره با ازدواج وادار کند. جاذبه شهر دمشق روحشان را به بازی می گیرد و دیب که در پی کشف اسرار این شهر است با روحیه ای پر از رویا روبه رو می شود اما جز تحقیر و درایت چیزی نمی بیند و رویاهای کودکی در دلش به خواب می رود