خط داستانی
اوایل دههٔ نود میلادی: سیصد هزار دانمارکی بیکارند. ویگو، کارگر ماشین با دو فرزند بالغ، در بارهٔ احساسات ساکت است، از دست دادن کار ترس دارد، در برابر ارزش اتحادیههای کارگری صدایش بلند است، به ماهی خانگیاش علاقه دارد و سر میز با همسرش بحث میکند. همسرش اودا با اوضاعش کنار میآید و در کار خانوادگی پژوهش میکند. وقتی ویگو بیکار میشود حالتی از بیرون از آب پیدا میکند و به خانهای در ماوریک میرود، با کارن، بیوهٔ خوشپوش اما نگران، رابطهای آغاز میکند. وقتی او با خیانت میافتد، ویگو به بخش روانی میافتد و باید بفهمد چه چیزی در زندگی و شخصیتش واقعاً اهمیت دارد.